![]() |
![]() |
|
| به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن |
|
......... هرکسی که می آید روزی نیز خواهد رفت... تویه زندگی هامون زیاد اتفاق افتاده امروز مینویسم تا فردا نگویند نبود اما کی میدونه که کی میادو کی میره؟ شاید گمانی شکسته در فردا شاید هم پیشبینیه همین امروز به هر حال دو رفته باز گشتند خوش به احوالشان آبجی دوست دارم اما هستم تا خوشبخت باشی چون آرزومه حاضر نیستم کوچکترین آسیبو ببینی چون تنها خواهرم تو دنیا به این بزرگی هستی هم به تو هم به علی تبریک میگم بدونید که دعای من همیشه با شماست دست در دست آسمان ستاره باشید داداشت امیر |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم تیر 1386ساعت 0:0 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه
وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب تو اين سكوت بي صدا ، بازم دلم از تو رميد خسته و دل شكسته ام ، خالي ام از عشق و اميد اين گريه هميشگي ، مونده تو شبهاي من تو اين روزهاي بي وفا ، عشق رو تو دادي ياد من اين قلب خسته و نگام ، آخر بي نشونيه ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه صداي آخرين من ،تا تو نياي در نمي ياد تك تك لحظه هاي من ، فقط تو رو ازم مي خواد |
| نویسندگان |
|
نسترن امیر |
| پیوندها |
|
علی رضا اقا مصطفی نسیم جوون اقا کامی سارا جوون اقا حبیب علی اقا ساره جوون نسترن (خودمم) اقا مهرداد علی اقا محمد رضا |
|
RSS
|