![]() |
![]() |
|
| به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن |
|
من چه ساده بودم و از صداقت سرشار...! اما...؟ دنيا پر از نيرنگ و دروغ! و مرا نيز اينگونه ميخواهند!! امروز به سادگي خود گريستم...يا نه...خنديدم! وقتي ديدم چه راحت به اتهام ساده دلي.... دلم را شكستند..! آيا گناه از من بود كه بي ريا بودم...يا نه..! يا گناه از نگاه ديگران است كه مرا ريا كار مي خواندند..! چگونه تاب اورم اين نگاهاي سنگين را وقتي گناهي ندارم! مي گريزم و خود را تنها ميابم مانند هميشه ..در تنهايي خودغرق سكوت ميشوم... سكوتي سنگين كه راه فرياد را بر من مي بندد... و چه زجر اور است فريادي كه درون سينه ام حبس شده است... كاش مي مردم.. ديگر طاقت اين زندگي را ندارم... كاش ميشد امشب كه ميخوابم ديگر بيدار نمي شدم........... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 0:56 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه
وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب تو اين سكوت بي صدا ، بازم دلم از تو رميد خسته و دل شكسته ام ، خالي ام از عشق و اميد اين گريه هميشگي ، مونده تو شبهاي من تو اين روزهاي بي وفا ، عشق رو تو دادي ياد من اين قلب خسته و نگام ، آخر بي نشونيه ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه صداي آخرين من ،تا تو نياي در نمي ياد تك تك لحظه هاي من ، فقط تو رو ازم مي خواد |
| نویسندگان |
|
نسترن امیر |
| پیوندها |
|
علی رضا اقا مصطفی نسیم جوون اقا کامی سارا جوون اقا حبیب علی اقا ساره جوون نسترن (خودمم) اقا مهرداد علی اقا محمد رضا |
|
RSS
|