![]() |
![]() |
|
| به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن |
|
خدایا هیچ کس را در حصار تنهایی تنها مگذار..... ........
......... در کنار نت ها آرام گرفتن نور ستارگان را با دست خاموشاندن ابر خاکستری را تاراندن ماه را از آسمان راندن تمام دانستن با تو بودن به ناگه به پا خاستن همه را به تاریکی خواندن و هیچکس را ندیدن لمس خاطرات کردن و در گذشته ها زیستن این است روزگارم این است دغل خواندنم و در اشک های سرریز می گویم از خدا بپرس دروغ می گویم؟ امیر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 8:6 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه
وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب تو اين سكوت بي صدا ، بازم دلم از تو رميد خسته و دل شكسته ام ، خالي ام از عشق و اميد اين گريه هميشگي ، مونده تو شبهاي من تو اين روزهاي بي وفا ، عشق رو تو دادي ياد من اين قلب خسته و نگام ، آخر بي نشونيه ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه صداي آخرين من ،تا تو نياي در نمي ياد تك تك لحظه هاي من ، فقط تو رو ازم مي خواد |
| نویسندگان |
|
نسترن امیر |
| پیوندها |
|
علی رضا اقا مصطفی نسیم جوون اقا کامی سارا جوون اقا حبیب علی اقا ساره جوون نسترن (خودمم) اقا مهرداد علی اقا محمد رضا |
|
RSS
|