![]() |
![]() |
|
| به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن |
|
تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی، و من یک تکه از دریا، ولی نمناک و طوفـانی به یـاد چـشمهای تـو تفالي می زنم امشب ،ببینم می روی آخـر از ایـنـجـا یـا کـه می مانی تـــو را جان هـمانی که جدایت کرد از چشمم، هـمـین امشب بیا در کلبه سردم به مهمانی عجب روز قشنگی بود روز آشناییمان ، چه شد حالا که از آن انتخاب خود پشیمانی همه بردند از خاطر مرا، من ماندم و چشمت، تو هم رفتی ،و یادت رفت نام من به آسانی چه زود از یاد بردی آن قرار روز اول را ، همان که قول دادی این پریشان را نرنجانی اگر چه رفته ای و بار دیگر بر نمی گردی ،ولی دیوانه ات هستم خودت هم خوب میـدانی تمام شمعدانیها برایت اشک می ریزند، دلت آمد دل گلهای باغم را بلرزانی و عادت درد سنگینی ست وقتی اوج میگیرد، به من عادت نکردی طعم حرفم را نمیدانی تماشا می کنم این قصه را زیبای من ،اما خدا را خوش نمی آمد که این دل را بسوزانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 23:29 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه
وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب تو اين سكوت بي صدا ، بازم دلم از تو رميد خسته و دل شكسته ام ، خالي ام از عشق و اميد اين گريه هميشگي ، مونده تو شبهاي من تو اين روزهاي بي وفا ، عشق رو تو دادي ياد من اين قلب خسته و نگام ، آخر بي نشونيه ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه صداي آخرين من ،تا تو نياي در نمي ياد تك تك لحظه هاي من ، فقط تو رو ازم مي خواد |
| نویسندگان |
|
نسترن امیر |
| پیوندها |
|
علی رضا اقا مصطفی نسیم جوون اقا کامی سارا جوون اقا حبیب علی اقا ساره جوون نسترن (خودمم) اقا مهرداد علی اقا محمد رضا |
|
RSS
|