![]() |
![]() |
|
| به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن |
|
وقتي دلم به درد مي ايد و كسي نيست به حرفهايم گوش كند وقتي
تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است وقتي احساس ميكنم
دردمندترين انسان عالمم وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي
شوند و كسي حرمت اشكهاي نيمه شبم را حفظ نمي كند وقتي
تمام عالم را قفس ميبينم بي اختيار از كنار آنهايي كه دوستشان
دارم بي تفاوت ميگذرم...
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 11:48 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه
وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب تو اين سكوت بي صدا ، بازم دلم از تو رميد خسته و دل شكسته ام ، خالي ام از عشق و اميد اين گريه هميشگي ، مونده تو شبهاي من تو اين روزهاي بي وفا ، عشق رو تو دادي ياد من اين قلب خسته و نگام ، آخر بي نشونيه ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه صداي آخرين من ،تا تو نياي در نمي ياد تك تك لحظه هاي من ، فقط تو رو ازم مي خواد |
| نویسندگان |
|
نسترن امیر |
| پیوندها |
|
علی رضا اقا مصطفی نسیم جوون اقا کامی سارا جوون اقا حبیب علی اقا ساره جوون نسترن (خودمم) اقا مهرداد علی اقا محمد رضا |
|
RSS
|