![]() |
![]() |
|
| به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن |
|
زمستان در كوچه هاي زندگيش لانه كرده بود . اين را از چهره رنگ پريده و نگاه سردش مي شد خواند، برق اميد در چشمانش رفته رفته به خاموشي مي گراييد. اما... اكسيري از شور و عشق ، قطره قطره در شريا نهايش جاري شد. گونه هايش دوباره سرخي گرفتند . شوق در نگاهش جوانه زد. خورشيد اميد در چشمانش درخشيدن گرفت . حالا... در كوچه هاي زندگيش بهار ترانه مي خواند. ترانه عشق و ايثار فرا رسيدن گا مهاي سبز بهار، بر بهار افرينان فرخنده باد. در استانه سال نو و بهار نو ، پيروزي ، تندرستي و سربلندي روز افزونتان را از بارگاه ايزد منان خواستارم .
عيد همه مبارك سال خوبي داشته باشيد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 15:49 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه
وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب تو اين سكوت بي صدا ، بازم دلم از تو رميد خسته و دل شكسته ام ، خالي ام از عشق و اميد اين گريه هميشگي ، مونده تو شبهاي من تو اين روزهاي بي وفا ، عشق رو تو دادي ياد من اين قلب خسته و نگام ، آخر بي نشونيه ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه صداي آخرين من ،تا تو نياي در نمي ياد تك تك لحظه هاي من ، فقط تو رو ازم مي خواد |
| نویسندگان |
|
نسترن امیر |
| پیوندها |
|
علی رضا اقا مصطفی نسیم جوون اقا کامی سارا جوون اقا حبیب علی اقا ساره جوون نسترن (خودمم) اقا مهرداد علی اقا محمد رضا |
|
RSS
|