تبليغاتX
<-شاهزاده قصه ها->
به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن

........

خوب

امروز عهد خودمو شکستم

فقط به خاطر یک نفر

یک نفر که همیشه طاقت آورد

یک نفر که هیچ وقت خسته نشد

یک نفر که هیچ وقت نشکست

یک نفر که زیباترین آرزوهارو  از خدا براش می خو ام

میخوام امروزو

روز تولد تنها خواهرم

بهترین خواهر دنیارو

بهش تبریک بگم

آبجی جون

تولدت مبارک

ببخشید

نتونستم سورپرایزت کنم

آرزوم فقط همینه

هرچی آرزوی خوب

مال تو

۲۳ سالگیت مبارک

اینم ۲۳ تا گل برای سالروز ۲۳ سالگیت

داداش کوچیکت

امیر       

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 0:0  توسط امیر | 

Image hosting by TinyPic

كجا به سراغت بيايم .... اي آخرين آروزي من.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 13:5  توسط نسترن | 

 

گاهي خنده گاهي گريه    آخه اين چه كاريه

 

سرم از غم تو گريبون    اين چه روزگاريه

 

بعد تو اين دل رسوا        به كسي دل نمي بنده

 

ديگه از غصه رو لبها     نمي شينه گل خنده

 

گاهي خنده گاهي گريه     آخه اين چه كاريه

 

سرم از غم تو گريبون     اين چه روزگاريه

 

آسمون قلب عاشق         افقش رنگ غروبه

 

اون وفا و مهربوني       اگه برگرده چه خوبه

 

بي تودل هرشب وهرروز  مثل يه مرغ اسيره

 

بعد تو دل توي سينه     دوست دارم تنها بميره

 

 

Image hosting by TinyPic

    

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 23:54  توسط نسترن | 

 

من آنم كه سرم را هرگز خم نكردم

 

من آنم كه اسمم اسم هيچكس را يدك نكشيده

 

من آنم كه روي پاهايم ايستاده ام

 

من آنم كه شانه هايم پناه هق هق مادرم است و مادرم شانه هايش پناه عالم

 

من آنم كه گريه ام را فقط ماه ديده و صداي گريه ام را ماه شنيده

 

من آنم كه دستم را همواره سوي انان كه در راه جا مانده اند دراز مي كنم

 

من آنم كه سرم همواره سوي اسمان است و خورشيد هيچ گاه چشم هايم را زخم نكرده

 

من آنم كه پناهم خداست

 

من آنم كه جزء از خدا ياري نخواسته ام

 

من آنم كه جزء به خواست او به پا نخواسته ام و ننشسته ام

 

من آنم كه وقتي به نماز ايستادم خدا را ديدم كه به نظاره بود

 

اما روزگار اينها را بر من نبخشيد

 

اما روزگار اين دل پر درد را هم بر من دريغ كرد

 

كمر بست بر شكستنم و شكست

 

ديوارهاي خانه مهرم را بر سرم اوار كرد

 

پس ديگر هيچ گاه سرم را بالا نگرفتم

 

اسمم را خوار كرد و من هرگز ديگر نامم را بر زبان نراندم

 

شانه هايم زير بار غم شكست

 

چشم هايم براي گريه از من اجازه نگرفتند و رهگذران گريه ام را به نظاره ايستادند

 

از راه جا ماندم اما دستي به سويم دراز نشد

 

مثل ديوانه ها خنديدم به رسم اين روزگار

 

به سازي كه برايم زد مثل مست ها رقصيدم

 

گريستم اما مردماني كه با گريه شان مي گريستم خنديدند

 

فرياد زدم اما آنان كه دست گرمم نوازششان ميكرد سيليم زدند

 

آنان كه شكستم تا غرورشان نشكند غرورم شكستند

 

چه بازي سختي كرد روزگار با من

 

او كه مي گفت مست است از جام نگاهم .....

 

باز مثل اول قصه من ماندم و خدا

 

ياريم كن خدايا به پا خيزم

 

قسم به همه ي خوبيها ديگر خوبي را فراموش مي كنم!!!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 15:10  توسط نسترن | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه
وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه
سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب
عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب
تو اين سكوت بي صدا ، بازم دلم از تو رميد
خسته و دل شكسته ام ، خالي ام از عشق و اميد
اين گريه هميشگي ، مونده تو شبهاي من
تو اين روزهاي بي وفا ، عشق رو تو دادي ياد من
اين قلب خسته و نگام ، آخر بي نشونيه
ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه
صداي آخرين من ،تا تو نياي در نمي ياد
تك تك لحظه هاي من ، فقط تو رو ازم مي خواد

نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
نویسندگان
نسترن
امیر
پیوندها
علی رضا
اقا مصطفی
نسیم جوون
اقا کامی
سارا جوون
اقا حبیب
علی اقا
ساره جوون
نسترن (خودمم)
اقا مهرداد
علی اقا
محمد رضا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

pareyemehraboon