![]() |
![]() |
|
| به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن |
|
مرا از یاد خواهی برد تو را از دست خواهم داد و تو هرگز نمی فهمی چه حس التماسی را در نگاهم بارور
کردی و تو هرگز نمی فهمی چه قلب ساده ای پشت غرور چشمهای من
نفس می زد
دلت هم پی نخواهد برد
دل بیچاره ام هر شب
به یاد، یاد شیرینت کنار اشک می خوابید
مرا ازیاد خواهی برد
مرا از یاد خواهی برد
بدون اینکه دریابی،غرورم سایبانی از نجابت داشت
و تو هرگز نمی دانی دلم،گنجینه زخم است
من از چنگال این زخم مقدس سخت می ترسم
و تو هرگز نمی فهمی
و تو هرگز نمی فهمی،چه ذوقی می کنم هربار سلامت رامی
شنوم
تو را از دست خواهم داد
و توهرگز نمی فهمی کسی تا آخر عمرش برایت شعر می گوید
برایت شعر می خواند
کسی تا آخر عمرش برایت ((ان یکاد عشق)) می خواند
دوستت دارم تا ابد |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 21:4 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه
وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب تو اين سكوت بي صدا ، بازم دلم از تو رميد خسته و دل شكسته ام ، خالي ام از عشق و اميد اين گريه هميشگي ، مونده تو شبهاي من تو اين روزهاي بي وفا ، عشق رو تو دادي ياد من اين قلب خسته و نگام ، آخر بي نشونيه ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه صداي آخرين من ،تا تو نياي در نمي ياد تك تك لحظه هاي من ، فقط تو رو ازم مي خواد |
| نویسندگان |
|
نسترن امیر |
| پیوندها |
|
علی رضا اقا مصطفی نسیم جوون اقا کامی سارا جوون اقا حبیب علی اقا ساره جوون نسترن (خودمم) اقا مهرداد علی اقا محمد رضا |
|
RSS
|